تبليغاتX
.•* *•. تنهایی تنها باد .•* *•.

.•* *•. تنهایی تنها باد .•* *•.

زانو نمی زنم! حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامت من باشد

از انقلاب ترافیکش ماند... از آزادی میدانش... از استقلال هتل ، و از جمهوری خیابانش!!!


ورود طرفداران م. الف.ن.  اکیدا ممنوع


* آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو هر چقدر هم که قوی باشد،ترسی ندارند. از گاو که گنده‌ تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌ تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند ... (دکتر علی شریعتی)
 
گرگها خوب بدانند...

در اين ايل غريب ،

گر پدر مرد ، تفنگ پدري هست هنوز

گرچه مردان قبيله همه كشته شدند...

توي گهواره چوبي ، پسري هست هنوز !

آب اگر نيست ؛ نترسيد! كه در قافله مان ،

دل دريايي و چشمان تري هست هنوز.... !

(دکتر زهرا رهنورد)



*  بفرمایید قلیون! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


** دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست ، اسراف محبت است (دکتر شریعتی)
ورق خورد در90/03/22 ساعت 0:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک|
بفرمائید بنشینید صندلی عزیز

لطفا ورق بزنید ، بخوانید

                           کتاب محترم...

صادق باشید تا بگویم ...

                  تنها این عینک

       این عصا...

بوف کور را هدایت نکرده است!!! 


* نترس از هجوم حضورم... چیزی جز تنهایی با من نیست!

** تو تاریک و روشن اون اتاق ، برق نگاه تو بود و سستی پاهای من و لرزش لبهای تو و تپش های قلب من!

        + بستر یک بوسه خالی....

*** شبیخون زده ای به حسرتم ، همخون !

ورق خورد در88/09/03 ساعت 8:35 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |
من در کجای نام تو ایستاده ام

اینجا هم که چکه می کند !

بادی که می وزد

                            فقط

   رفتگرها را جارو نخواهد کرد !

بپا ... سر از کلاه نیفتد !

این حرف را کلاهی که با دوچرخه گذشت

به من یاد داده است !


* مثل یک فحش  به زبان مادری ، این آش می چسبد !

        + این دست برای نوشتن آمده بود ! دریغا که آش پخت !

** کرباس برف ، بی لکه ی کلاغ هم گویاست !

*** نه بزرگ شدیم ، نه بزرگوار ! در حقارت هامان پوسیدیم !

                 هرچند ، در پشت ِ بام ِ بلندترین برج شهر لانه داشتیم !

ورق خورد در88/09/02 ساعت 10:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |


هم قدم شو با ادامه ش
ورق خورد در88/08/30 ساعت 6:30 ؛ قلم زد : * سیم سیمک|
دو قدم که عقب بریم ...

چه من ، . . . چه تو ؛

فاصله مون با هم دو قدمه ...

یه قدم من ، یه قدم تو ! 

. . .

هیس س س ! ! !

بذار سکوت این فاصله رو پر کنه !


* تا باهات زمین نخورم رفیق نیستم !

** چه تلخه طعم ِ به گند کشیده شدن !

*** تنهات نذاشتم ، خودت خواستی تنها باشی !



هم قدم شو با ادامه ش
ورق خورد در88/08/25 ساعت 1:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

بینوایان

با جلد گالینگور زرکوب

شیک و پیک

به قیمت خرج یک ماه بینوایان

به بازار آمد

تا دختر عالیجناب ایکس

در ویلای اختصاصی شمال

فصل فصل بخواند

و به گیس کوزت های جهان

قاه قاه

گریه کند !


* اعلام می کنم...

        اگر همین روزها...

           خود را از کف آسفالت...

                  به طبقه چهلم این برج انداختم...

            کسی مسئول مرگ من نیست!

** توجه توجه ...

                این جنازه با سند مالکیت به فروش می رسد !

*** بغض بزرگترین نوع اعتراضه! اگر بشکنه، دیگه اعتراض نیست! التماسه!

ورق خورد در88/08/23 ساعت 23:47 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |
باد بازیگوش

                 بادبادک را

بادبادک

                   دست کودک را

هر طرف می برد ...


کودکی هایم ...

با نخی نازک به دست باد

                                   آویزان !


* ... انگار

            غوغای چشمان من و تو

سکوت را

                  در آن کتابخانه

                                      رعایت نکرده بود !


** ورق برگشته انگار ! 

*** نکن لعنتی... بی طاقتم می کنی !

*** نمیدونم چی شد که "گذشتن از تو" رو "از خودگذشتگی" تعبیر کردم.

ورق خورد در88/08/22 ساعت 10:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |
هی تو ،

شیرینی لحظه های به ظاهر تلخ ...

تاس ِ گرد ِ بازی ام ، که به هیچ رقم نمی نِشینی بر صفحه ی زندگیـــــم ...

هی !

تو !

عاشقم بدان !

عاشق لاله هایی که می شــــِــنونـــد ،

ضربان ِ فریاد های در سکوت جا مانده ام را !


* رمز این پست رو کسی نداره ! لطفا درخواست نکنید !

** هی تو ! کــِــی نوبت من میرسه تا تو حریم تو ثبت بشم .. ؟

*** .................

                     حرفم را بخوان از پس ِ پرده ی این سکوت !


هم قدم شو با ادامه ش
ورق خورد در88/08/19 ساعت 3:10 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |
دلم را ورق می زنم

به دنبال نامی که گم شد

در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی

به دنبال نامی که من...

- من ِ شعر هایم که من هست و من نیست -

به دنبال نامی که تو ...

- توی آشنا - ناشناس تمام غزل ها -

به دنبال نامی که او ...

به دنبال نامی که کو ؟!


*  می خواستم بگویم :

                   " گفتن نمی توانم "

       آیا همین که گفتم

  یعنی

         همین که

                      گفتم ؟!


**  پشت میله

            بر کف زندان ...

    کپه ای زنجیر !


***  هر دگرگونی ... حتی آنکه مشتاقش بوده ایم ، غمی در خود دارد !

زیرا هر آنچه پشت سر می گذاریم ، بخشی از وجود ماست ...

باید بمیریم تا دوباره زاده شویم !

ورق خورد در88/08/16 ساعت 9:40 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

بر تخته سیاه زندگی

احتمالات و فرضیات را

چه خوب به من آموختی

گفتی:احنمال اینکه عاشقت بمانم کم است

پس فرض کن که ...

رابطه ای در کار نبوده است !!!


بند بند بدنم را... این درد... به درد می آورد ... !

**   نیاز دارم... به همون چیزی که ازش فراری ام!

*** این آخرین اخطار بود لعنتی !

 

ورق خورد در88/08/15 ساعت 3:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

درست یک روز است که

همدیگر را ترک کرده ایم

ولی بی تو لحظه ها آنقدر دیر میگذرند

که میخواهم فردا ...

سالگرد جداییمان را جشن بگیرم!!!



* تویی کعبه وجودم !

** کف دستم بوی سیگار گرفته ... یاد اون روزا بخیر که می گفتم نکن و تو بدتر می کردی !

اون وقت ها رابطه مون مثل این روزها بوی تعفن نمیداد ... !

*** یک پایان تلخ بهتر از این تلخی بی پایان است... ! ! !


ورق خورد در88/08/12 ساعت 3:40 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |
امشب که یاد من نیستی

بگزار برایت ترانه ای بخوانم

از آدمکی برفی

که در حسرتت آب شد

و تو چشم های خیسش را

به آستین پیراهنت دوختی!!!


*  من با همه وجودم

                                      خودم را زدم به مردن ...

                  تا روزگار ، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد ...


** دارم هوای گریه ؛ خدایا ، بهانه ای !


*** ما عشق را به مدرسه بردیم !!!

اما چرا .... آهنگ شعر هایت تیره ...

و رنگشان ... تلخ است ؟!

                                    زنگوله ات چه اهنگی دارد ؟!

          پس چرا سر از مجلس ختم درآوردم ؟!

- باور کن داره می زنه به سرم !!! -


+ بکش کنار لعنتی ! چند بار باید بگم نه تا بفهمی من اهلش نیستم ؟!

اون یه بار هم اگه زورت کردم من معذرت می خوام !!!!

ورق خورد در88/08/09 ساعت 13:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

آتجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک می ریزد

زندگی به رنج کشیدن می ارزد ! 



* هر چی که باشه ...

هر ... چی ... که باشه ...

هر چی ... که میخواد .... باشه ....

من ...

من ......

تا چیزی فراتر از این دنیا ....

فراتر ... از ... این ... دنیا ....

......... عاشقشم !

...

عاشقــــــــتــــــــــــم ....


** این دو سال ِ زندگی مبارکت باشه ... !

ورق خورد در88/08/07 ساعت 2:30 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |


لطفا رو هوا نظر ندید!

...


* من ...

برای تو ؛

در انزوای سکون ،

سردابی از سکوت می شوم !

تا باورت شود ،

حجم ِ ... خیس ِ ... تنهایی ام ! ...

ورق خورد در88/08/04 ساعت 13:50 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

شکنجه شدن برایم چه اهمیتی دارد

اگر عشق ورزیدن به تو درد و شکنجه است

یا اگر تو در عشقمان

تقلب می کنی

آنچه اهمیت دارد شبهایی است

که به تو ختم می شود !

 

 


* دلم دل نیست ... دریا نیست ... مردابست !

که موجی هم سراغش را نمی گیرد !

نه میل زیستن دارد !

نه می میرد !

 

** من آن گلبرگ مغرورم .. که میمیرم ز بی آبی ...

           ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمی گردم !

 

*** وقتی بینی یه نفر انحراف داره ، یعنی خودشم انحراف داره؟ این انحراف از کجا به وجود اومده اون وقت؟ از بچگی؟ یا از جلوی در تراس؟

ورق خورد در88/08/02 ساعت 22:30 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

روی تخت... آروم انگار لم داده رو تختتُ منتظرته... مثله یه فاحشه...

موبایل لعنتی رو میگم، از دیشب اونجاست .

همین دیشب برای اولین بار...

تو روی صندلی پشت میزتی... خیر سرت داری به کارات میرسی، ولی...

زیر چشی میپاییش ،همه حواست به گوشییه .

دو سه بار خواستی بهش sms بدی، اما تجربت زد تو  برجک احساست .

ترسیدی همینم از دست بدی و همه چیزو خراب کنی .

میخوای مطمئن شی که اونم...

همه ترسم ازینه که اونم بخواد مطمئن شه و هیچ وقت قدم جلو نذاره !!!


(این داستان خیالی ست! من منتظر کسی نیستم!)


* گویند خدا همیشه با ماست... ای غم نکند خدا تو باشی ؟!

  ** چه کسی می گوید ... که گرانی اینجاست ؟! دوره ی ارزانی ست !

                 چه شرافت ارزان ! تن عریان ارزان ! و دروغ از همه چیز ارزان تر !

        ***  وقتی اون دوست دخترت که بیشتر از همه دوسش داری بهت میگه ، یا من یا سیگار ! ...

سیگارتو ترک میکنی یا  قید اون دوستییو میزنی که ضامن دوامش دو سه نخ سیگار باشه... ؟

ورق خورد در88/08/01 ساعت 2:30 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

صبر کردن دردناک است

و فراموش کردن دردناک تر...

ولی از این دو دردناکتر

این است که

ندانی

باید صبر کنی ،

یا فراموش !


* وقتی تو کسر یک ثانیه ، 80 سال زندگی به آخر می رسه، چرا برام دور از باوره که تو کسر یک ماه، هشت سال عشق تموم بشه ؟!

** پشیمونم از خواستنت ....

*** حیف از قداست این حس ، که به این سادگی به لجن کشیده شد...!

ورق خورد در88/07/26 ساعت 1:30 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

به سامانم نمی پرسی ! نمی دانم چه سر داری ؟!

به درمانم نمی کوشی ! نمی دانی مگر دردم؟!

 

* ضربان قلبش انگار مونده زیر انگشتم!

** مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز!

*** تو با من بی من و من بی تو با تو !

**** دل شده رسوای غمت !!!

***** دو تا هدف متفاوت !

                             یکی به خوشرنگی گیلاس !

                                               یکی به نفرت انگیزی گنداب !

****** انقدر راحت یه حس به گند کشیده میشه ؟!!

یه مدت من و نبودنم رو ببخشید

ورق خورد در88/06/13 ساعت 18:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

من

سالهای سال مُردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

تو می توانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری؟


* به تمنا در آمدم . . . !!!

** محتاجم به یک لحظه بودنت...... سهم من از تو همینه ؟!

                     تشنه لب ساحل دریا ؟!

*** به تماشا سوگند . . . . . . . . . . . . . . . . . . ! ! !


ورق خورد در88/06/10 ساعت 20:0 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |

با تمام وجود گناه کرديم ،

اما او نه نعمتش را از ما گرفت

و نه گناهمان را فاش کرد ...

اطاعتش کنيم چه خواهد کرد!


* حُسن بی خبری اینه که می تونی جایی باشی که می خوای باشی...!!!

ورق خورد در88/06/01 ساعت 0:11 ؛ قلم زد : * سیم سیمک| |