|
خدا بارون... خدایا، تشنه ام... بارون!
* موج اگه می دونست ساحل هیچ وقت دستشو نمی گیره برای رسیدن بهش انقدر نفس نفس نمی زد + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:شنبه 1387/08/18 0:0 به دست * سیم سیمک
از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشن های زمستانیت کنند یوسف یه این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانیت کنند یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:یکشنبه 1387/02/29 1:4 به دست * سیم سیمک |
گر راست گفتهاند که شیطان فرشته است + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:پنجشنبه 1387/01/08 1:28 به دست * سیم سیمک |
تست تیز هوشان در اردبیل:
- روز سیزده آبان چه روزی است ؟
۱) هفده مرداد ۲) سی و دوم خرداد ۳) آغاز سال ۱۳۸۷ ۴) بیست و دو بهمن ۵۷ ۵) آبان روز سیزده ندارد ۶) روز سیزده بدر ۷) هر دو تا ۸) هر سه تا ۹) هر پنج تا ۱۰) پنج پنج تا ؟ ۱۱) چرا پنج تا ؟ ۱۲) پس چند تا ؟ ۱۳) هر کی می گه سیزده نیست > ۱۷ - ۱۸ - ۱۹ - ۲۰ + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:یکشنبه 1387/01/04 1:27 به دست * سیم سیمک |
دم همه ی اونایی که توی خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختن گرم
ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:سه شنبه 1386/12/28 14:49 به دست * سیم سیمک |
به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....
به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:شنبه 1386/12/25 15:20 به دست * سیم سیمک |
وقتی عشقت تنهات گذاشت ، نگران خودت نباش که بدون اون چی کار کنی؟
شرمنده ی دلت باش که بهت اطمینان کرده بود........ بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد ندانستم توی ظالم دلی آهنربا داری شیطان که رانده شد به جز یک خطا نکرد خود را برای سجده ی آدم رضا نکرد شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز او سجده بر انسان و این بر خدا نکرد آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم آن توبه ی صد ساله به یک جرعه شکستیم از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم بگذار هر روز برایت رویایی باشد در دست... نه دور دست عشقی باشد در دل و نه در سر و دلیلی باشد برای زندگی.. نه روزمرگی! پرسید کدام راه نزدیک تر است؟ گفتم به کجا؟ گفت به خلوتگه دوست... گفتم مگر فاصله ای می بینی بین دل و آن کس که دل منزلگه اوست...؟ به شانه ام زدی که تنهایی ام را تکانده باشی؟ به چه دل خوش کردی؟ تکاندن برف از روی شانه های آدم برفی ؟؟؟؟ در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت. + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:چهارشنبه 1386/12/22 16:56 به دست * سیم سیمک |
می دونی سخت ترین اتفاق زندگی چی می تونه باشه؟
این که بفهمی برای کسی که تمام زندگیته فقط یه تجربه بودی! * .............! * مرسی داداش حمید * ببین اسمتو نمیارم. با این کلمه بهت می رسونم تو محاطبمی (شاید...) یادت اومد ؟ نمی دونم بازم میای اینجا یا نه... همه ی راه ها رو بستی. تو تا این حد بی معرفت نبودی. یه جوری بهم خبر بده کجا می تونم گیرت بیارم؟ باید باهات حرف بزنم. باشه ؟ + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:چهارشنبه 1386/11/24 17:58 به دست * سیم سیمک |
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من.... ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت!
+ قلم خورد در میان سکوت روزشمار:چهارشنبه 1386/11/03 20:55 به دست * سیم سیمک |
when you win, i will proudly tell the world: hey... that's my friend... but if you lose, i will sit by your side hold your hand and say: hey...I'm your friend....
***** نمی دونم باید به خاطر نبودنم معذرت بخوام یا نه ؟ نمی دونم بودنم یه وظیفه ست یا نه ؟ فقط می دونم بریدم... از همه چی... بیشتر از این هیچی ندارم بگم....!
+ قلم خورد در میان سکوت روزشمار:چهارشنبه 1386/10/26 23:48 به دست * سیم سیمک |
گاهی وقتا رنگ و بوی زندگیت انقدر تیز و بز عوض می شه که حالت تهوع می گیری
می خوام زندگی رو بالا بیارم! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:پنجشنبه 1386/08/10 15:39 به دست * سیم سیمک |
چه ترانه بی اثر بود،مث مشت زدن به دیوار... اولین فصل شکستن،آخرین خدانگهدار! من به قله میرسیدم،اگه هم ترانه بودی...
باتو فانوس ترانه،یه چراغ شعله ور بود! لحظه ها چه عاشقانه،قاصدک چه خوش خبر بود! کوچه ها بدون بن بست،آسمون پر از ستاره...
دس تکون دادن آخر،توی اون کوچه ی خلوت... بغض بی وقفه ی آواز،گریه های بی نهایت! گریه کردم،گریه کردم اما دردمو نگفتم! تکیه دادم به غرورم تا دیگه از پا نیفتم! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:شنبه 1386/06/31 15:18 به دست * سیم سیمک |
خداحافظ گلم خداحافظ که ما رفتیم. ولی هرگز نمی گویم که این آخرین دیدار گرم ماست ز بعد آن همه مهرورزی ها و مهربانی ها نه تو نامهربان بودی... نه ما را این میان تقصیر که جبر آسمان است این، قضای روزگار است این، نه تحت اختیار است این، به هر سو می خواهد، می کشاند، می برد ما را، این عجوز زشت سیما ولی به جان عاشقان سوگند؛ به مهر مادران سوگند؛ که عشقت از دلم ، از سینه ام، هرگز برون نخواهد شد بنای محکمی باشد محبت که ویرانه نخواهد شد... گفتم نبینم روی تو ، شاید فراموشت کنم شاید ندارد ، عاقبت، باید فراموشت کنم + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:چهارشنبه 1386/06/28 13:51 به دست * سیم سیمک |
می نویسم که چرا...؟
می نویسم به چه کاری هستم؟ می نویسم از چه چیزی هستم؟ می نویسم که چه چیزی هستم؟ می نویسم که خداجان به خدا من هم... هستم، به خدا هستم می نویسم که دلم بی رونق... می نویسم که چرا بی رونق؟؟ من دگر بار نخواهم که نوشت! فردا سالگرده! سه سال گذشت.... نمی دونستم روزی که فوت میشه می خواد سر نوشت منو تا این حد عوض کنه! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:پنجشنبه 1386/06/22 20:17 به دست * سیم سیمک |
گاهی وقتا یه سواله که توی ذهن همه جون می گیره!
توی ذهن تو هم هست! یه برهان... واسه مختومه کردن پرونده ی یه عشق بی دلیل! اینه حق ما ؟ ! ؟ ! * تنهاییت مبارک دوست من! *طاهره ی عزیز... فقط می تونم بگم که... هیچی نمی تونم بگم! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:یکشنبه 1386/06/18 21:19 به دست * سیم سیمک |
روزهایی که بارون میاد...
هر چند تا دونه که تونستی جمع کنی دوستم داری هر چند تا دونه که نتونستی جمع کنی من دوستت دارم! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:جمعه 1386/06/16 16:46 به دست * سیم سیمک |
!!من بی معرفت نیستم!! پی نوشت: این وبلاگ دیگه حتی اگر مطلب عاشقونه هم داشته باشه عاشقونه نیست! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:یکشنبه 1386/06/11 12:18 به دست * سیم سیمک |
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جست جو کرد...
همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو... غریبی! + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:یکشنبه 1386/04/31 18:50 به دست * سیم سیمک |
بابا به خدا دیگه نمی کشم + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:شنبه 1386/04/16 17:3 به دست * سیم سیمک |
سلام
بچه ها باور کنید من میام کافی نت ولی فقط می تونم کامنت هامو بخونم! همین! قول می دم به محض اینکه انیتورم درست شد به همه سر بزنم! خیلی خیلی ببخشید! *** ضمنا یادتون نره که تالیا توی نیویورک آنتن میده! جدیداها ویزای نیویورک هم عین آب خوردن می دن! شاید شبیه ویزای دبی شده! به هر حال از من گفتن بود! هر کی می خواد بره نیویورک عجله کنه! بهنام هم باید حتما درسشو بخونه! *** اگر تازه اومدین اینجا و وقت داشتین آپ روز تولدم رو هم بخونین! هیجده خرداد! *** یاعلی + قلم خورد در میان سکوت روزشمار:شنبه 1386/04/02 17:30 به دست * سیم سیمک |
|